الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

52

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

همچنين ام‌ّالفضل همسر عباس بن عبدالمطّلب گويد : حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رسيدم و گفتم : « يا رسول اللَّه ! ديشب خواب بدى ديدم . » فرمود : « چه خوابى ؟ » گفتم : « خوابى سخت ! » فرمود : « چه خوابى ؟ » گفتم : « ديدم كه گويا پاره‌اى از تن شما بريده و در دامن من نهاده شد . » پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « خوب خوابى ديده‌اى ، - به خواست خدا - فاطمه پسرى مىآورد كه در دامن تو قرار خواهد گرفت . » همان شد . حضرت فاطمه عليها السلام ، حسين عليه السلام را به دنيا آورد و او چنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود ، در دامن من قرار گرفت . « 1 » پس از آن روزى خدمت حضرت رسيدم و نوزاد را در دامنش نهادم . ناگهان چشمم به ايشان افتاد و ديدم از ديدگان مباركش اشك فرو مىريزد . گفتم : « يا رسول‌اللَّه ! پدر و مادرم فدايت . شما را چه شده است ؟ » فرمود : « جبرئيل بر من فرود آمد و خبر داد كه امّتم اين پسر را خواهند كشت ! » گفتم : « اين پسر را ؟ » فرمود : « بلى ! و از تربتش خاكى سرخ به من داد . » « 2 » نيز از زينب ، دختر جحش ( يكى از همسران پيامبر صلى الله عليه و آله ) نقل شده كه گفت : روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در منزل من بود و حسين عليه السلام نيز كه تازه راه افتاده بود ، آن‌جا بود . من يك لحظه از او غافل شدم و او دويد و نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله رفت و روى شكمش نشست و او را خيس كرد . دويدم كه او را بگيرم . حضرت بيدار شد و فرمود : « رهايش كن . » من او را واگذاشتم تا كارش تمام شد . حضرت آب طلبيد و فرمود : « بر خيسى پسربچه ريختن آب كافى است ؛ امّا خيس‌كردهء دختربچّه بايد شسته شود ، پس آب را به اندازه كافى و به طور كامل بريزيد . » سپس وضو گرفت و به نماز ايستاد . هنگام قيام او را در بغل مىگرفت و چون ركوع مىكرد و به سجده مىرفت . او را بر زمين مىنهاد . آن‌گاه نشست و به نيايش

--> ( 1 ) - ام الفضل از شير فرزندش ، به امام حسين ( ع ) نيز مىداد . ( 2 ) - المستدرك ، حاكم نيشابورى ، 3 / 176 ؛ دلائل النبوة ، 6 / 468 ؛ البداية و النهاية ، 6 / 230 ؛ مناقب اميرالمؤمنين ( ع ) ، 2 / 199 ؛ الإرشاد ، شيخ مفيد ، 2 / 129 ، المؤتمر العالمى لألفية شيخ المفيد ؛ تاريخ دمشق ، 183 - 182 ؛ سيرتنا و سنتنا ، سيرة نبينا و سنته ، علّامه امينى ، 38 ؛ الطّبقات الكبرى ، 8 / 278 .